|
هلهله و شادی در فضا آمیخته می شود.بوی خوش شاخه های مریم فضا را معطر میکند و با درخشش زرد حلقه طلا در دستانتان پیمان زندگی آغاز می شود. و من با چشمان گریانم وبا قلب آکنده از مهر و محبتم به توچشمانم را به آسمان میدوزم و زیباترین آرزوها و قشنگترین دعاها را هدیه ات میکنم. و تو را به همان خدایی می سپارم که ایمان دارم آنچه برای من و تو رقم زد به صلاحمان بود. واکنون می روم نه خسته. . . نه دلشکسته . . .بلکه با خیالی آسوده از خوشبختی تو. همین امشب کوچ میکنم از یادت،از زندگیت و از لحظه هایت مرا خط بزن حتی از خاطراتت نگران بارش اشکهایم نباش من تو را باور دارم الهی خوشبخت باشی
پروردگارم ،مهربان من از دوزخ این بهشت، رهایی ام بخش! در اینجا هر درختی مرا قامت دشنامی است و هر زمزمه ای بانگ عزایی و هر چشم اندازی سکوت گنگ و بی حاصلی ... در هراس دم می زنم در بی قراری زندگی می کنم و بهشت تو برای من بیهودگی رنگینی است من در این بهشت ، همچون تو در انبوه آفریده های رنگارنگت تنهایم. "تو قلب بیگانه را می شناسی ، که خود در سرزمین وجود بیگانه بودی" "کسی را برایم بیافرین تا در او بیارامم"
تهيه شده توسط
alireza
در تاريخ
دوشنبه ۳۱ فروردين ۸۸ ساعت ۰۳:۴۶ |
نظرات (1)
|